تبلیغات
خیالستان - جهانگشای جوینی

جهانگشای جوینی

 

نوشته شده توسط:فریده صدائی

 

بررسی  اجمالی ویژگیهای سبكی تاریخ جهانگشا

 

 

«تاریخ جهانگشای جوینی» در سه جلد، شرح ظهور چنگیز و احوال و فتوحات او، تاریخ خوارزمشاهیان و حکام مغولی ایران و فتح قلاع اسماعیلیه و شرح جانشینان حسن صباح است. اطلاعات و مطالبات این کتاب، یا حاصل مشاهدات مستقیم مؤلف یا از اطلاعات موثقی است که مؤلف بر صحت آن اشراف داشته، با این همه چون وی از جمله رجال دربار هلاکو بوده، به گونه ای متن را سر و سامان داده که شرح وقایع باشد و به انصاف باید حکم راند که «جوینی»، در این مصیبت که مصیبت مشترک مورخان ماضی است، از مرز ضرورت فراتر نرفته و تا آنجا، به شگرد نثر وجمع بستن افعال برای چنگیز پیش رفته که دهان حاسدان و محرکان هلاکو را ببندد و متن را به تاریخ و به ما بسپارد و نه بیشتر از آن.

 کتاب مذکور ماحصل تلاش نویسنده‌ای است که در طول سمت خود در امر دیوانی به نگارش کتاب پرداخته است. به دلیل کثرت امور دولتی به ویژه منصب حکومت دربغداد منجر گردید که کتاب را در دوره های مختلف و به تدریج بنویسد. با وجود حضور نویسنده در جریان فتح بغداد جای تعجب است که جوینی هیچ گونه توضیحی در مورد این فتح نمی دهد. بی گمان مرارت و تلخی ناشی از این حمله برای وی بسار سخت و طاقت فرسا بوده که ترجیح داده است که از آن یادی نکند.

صاحب دیوان علاء الدین ابوالمظفر عطا ملک بن بهاء الدین محمد بن شمس الدین محمد بن محمد بن علی جوینی (۶۲۳-۶۸۱ هجری قمری) از جمله بزرگترین مورخان و نویسندگان ایرانی در قرن هفتم هجری است. وی از خاندان بزرگ صاحب دیوانان جوینی است که در قرون پنجم و ششم و هفتم همواره متصدی مشاغل بزرگ دولتی بودند. وی در ۶۵۴ هجری در شمار خواص هلاکو درآمد و با او در همه سفرها همراه بود. در فتح قلاع اسماعیلیه، خدمت بسیار در حق فرهنگ ایران کرد و از هلاکو اجازت خواست که از کتابخانه آنان، آنچه لایق نگاهداری باشد جدا کند و در نتیجه، بسیاری از نسخ بی مانند را از آتش خشم سپاهیان مغول نجات داد. ماحصل حضور جوینی در رکاب هلاکو و نظاره گر بودن چپاول مغولان منجر به خلق اثری بدیع و با ارزش در زمینه تاریخنگاری دوره مغول گردید.

عناصر اندیشه در جهانگشا :جوینی رویدادها را با دقت و بررسی كامل می‌نویسد، سخنان رقت آمیز و تاثرآور درباره وقایع مغول از دلی دردمند برخاسته است. فرهنگ دینی در اثر او حكم فرماست. حوادث را با معیارهای دینی ارزشیابی میكند، حمله مغول را مشیت الهی می‌داند،گاهی تعبیر عرفانی نیز می‌كند؛ آنگاه كه اوراق قرآن مجید در ‌میان قاذورات لگدكوب میشود. امیر امام جلال الدین مقتدای سادات ماورالنهر به امام ركن‌الدین امام‌زاده از علمای آن عهد میگوید:« مولانا چه حالت است؟ این كه می‌بینم به بیداری است یا به خواب؟ امام ركن الدین می گوید: خاموش باش باد بی‌نیازی خداوند است كه می‌وزد، سامان سخن گفتن نیست ».

.با این وجود جهان بینی کتاب پارادوکسیکال است. ازیک سو مولف در دربار مغولان بوده و با ایشان همراه و همکار است و از سویی دیگر در برابر چپاول و حمله این قوم مغول نمی‌تواند موضع بی طرفی پیش گیرد عبارات مندرج در کتاب به خوبی گویای این حقیقت است. هنر مولف زمانی مشخص می‌گردد که این جنبه متناقض را با عباراتی نغز و زیبا که از تیر‌رس محققان باهوش دور نمی‌ماند بیان می‌کند. عباراتش در زمینه معرفی تشكیلات نظامی مغولان گویای این جقیقت است:" علامت امیر برزگ آن بوده است كه ركاب او از آهن بوده است.باقی تجملات ازین قیاس توان گرفت و برین جمله در ضیق جال و ناكامی و وبال بودند."(تاریخ جهانگشای جوینی ،ج ۱،ص ۱۵)در لا به لای كتاب از حملات مغول و تاثیر منفی آن به بدی یاد كرده " كار مسلمانی بی رونق چه بی رونق كه یكبارگی محو شد و ظلم و فساد نامتناهی بر كافه بندگان الهی مبسوط شد "

عناصر اجتماعی و سیاسی در جهانگشا: جهانگشا تاریخ محض نیست بلكه به تحلیل اوضاع اجتماعی دورة مغول و ایلخانان نیز می‌پردازد.تحلیل‌های او نزدیك به شیوة ابن خلدون است، مسائل اجتماعی و نكاتی كه در بررسی علل شكست خوارزمشاهیان و انقراض مدنیت ایرانیان در برابر حادثة تاتار و علت‌های واقعی دیگر در پیشرفت كارچنگیز و اتباع خونریز او آورده است كه در نوع خود منحصر به فرد است و در كتب فارسی بلكه در تواریخ عربی به جز ابن خلدون كسی به این نحو در كنه مسائل تعمق نكرده است.نكته دیگر اینكه جوینی با توصیفاتی كه از اوضاع اجتماعی آن دوران ارائه میدهد،طرز حكومت، آداب و رسوم، قوانین و مقررات،روابط اجتماعی مردم، شیوه‌های جنگ‌و‌گریز و نحوة شكار را نیز بازگو می‌كند. اهمیت مردم‌شناسی و جامعه‌شاختی جهانگشا در توصیف اقوام مغول و رسوم آنان چنان است كه این كتاب را به اثری علمی مانند ساخته است، او یگانه مؤلفی است كه به مغولستان رفته و سرزمین‌های آسیای شرقی را براساس مشاهدات خود توصیف كرده است.

ویژگی‌های نثر جهانگشا:  دارای نثری فنی است، این نثر ترکیبى از دو نوع نثر مرسل و مسجّع است که درآن لغات و ترکیبات و مثلها و روایات ‌و‌آیات و اصطلاحات و تعبیرات زیادى نیزبه کار رفته است. در نثر مصنوع، انواع صنایع لفظى و معنوى چون اطناب و سجع و جناس وتضاد و تقابل و تلمیح و استعاره و غیره به کار مى‏رود.

در این نوع از نثر همانگونه که از نام آن پیداست، نویسنده با لفاظی عباراتی مصنوع می نویسد و علاوه بر استفاده از سجع و به کار بردن اشعار و شواهد عربی و فارسی و آیات قرآنی و احادیث و اصطلاحات علمی و لغات مهجور و استعارات و تشبیهات مختلف، کلام خود را به شیوه ای مصنوع با پیرایه ای و ظرایف ادبی و صنایع لفظی می آراید و البته مراد از این صنایع «تفننهایی است که در الفاظ و عبارات می شود و همین تنوعهاست که کلام را در واقع از صورت نثر بیرون می آورد و به جانب شعر که محل هنرنمایی گوینده است، متمایل می سازد. بنابراین اتخاذ چنین شیوه ای در نگارش از آن جهت که نویسنده زحمت اظهار مهارت و بیان تخیلات شعری را به خود می دهد، قابل توجه است و از این جهت که نگارنده مطالب ساده خود را در لباس عبارات متکلف می پوشاند و به جای توجه به مقصود اصلی، به مقاصد فرعی می پردازد، کار او به منزله نقض غرض در امر نویسندگی و مانع ایراد آزادانه معانی تلقی می شود. بعلاوه در شیوه نثر متکلف یا فنی، نویسنده ناگریز است خود را به دامان زبان عربی بیفکند، زیرا زبان فارسی تاب تحمل ایراد صنایع گوناگون خصوصاً استعمال سجع و جناس و ترصیع  و این گونه صنعتهای لفظی را بیش از اندازه ندارد و به همین جهت مبالغه در این روش،باعث راه یافتن تعداد فراوانی از لغتهای غیر لازم عربی به زبان پارسی است.

کتابهایی نظیر مقامات حمیدی تألیف قاضی حمیدالدین بلخی، مرزبان نامه ترجمه و تحریر سعدالدین وراوینی (اوائل قرن هفتم)،التوسل الی الترسل تألیف بهاءالدین محمد بغدادی (اواخر قرن ششم)، تاریخ وصاف نوشته شرف الدین عبدالله شیرازی ملقب به وصاف الحضره (قرن هشتم)، دره نادره تألیف میرزا مهدی خان استرآبادی (قرن دوازدهم) نمونه هایی اعلا از نثر متکلف یا فنی است.

نثر فنی نثری است که می خواهد به شعر نزدیک شود و به این جهت هم از نظر زبان و هم از نظر فکر و هم از نظر ویژگی های ادبی نمی توان آن را نثر دانست بلکه نثری است شعروار که دارای زبان تصویری و سرشار از آرایه های ادبی است. آغازگر این سبک نصرالله منشی است. در این نوع نثر از آیات و احادیث و ضرب المثل های عربی زیاد استفاده می شود و توصیف بر خبر برتری دارد. شعر و نثر با هم آمیخته می شود. کلیله و دمنه نمونه ای از این نوع نثر است.

نثر مصنوع و متکلف نثری است که لبریز از تکلف و کاربرد آرایه های ادبی است به نحوی که گاه معنا تحت تاثیر لفظ قرار می گیرد. تاریخ جهان گشای جوینی، مقامات حمیدی و حبیب السیر خواندمیر نمونه هایی از این نوع نثر هستند.  درجهانگشای جوینی از موازنه سجع، تجنیس و اشتقاق بسیار به كار رفته است،جوینی از آرایه های لفظی و معنوی،مجاز،كنایه،استعاره و آوردن اشعار عربی و فارسی، آیات، احادیث و امثال بهره برده است.در شعر فارسی بیشتر از شاهنامه فردوسی سود برده،اشعاری از مسعودسعد،ظهیرفاریابی، انوری،وطواط و كمال اسماعیل  و در شعر عربی از شاعران مشهور دورة جاهلی و عباسی ابیاتی را مناسب حال و مقال آورده است،یك رباعی هم از خیام آورده كه اصالت دارد:

        تركیب پیاله‌ئی كه در هم پیوست           بشكـستن آن روا نمی‌دارد دســت                                                                                                                   چندین سر و پای نازنینان جهان               در مهر كه پیوست و به كین كه شكست‏‏

نثر كتاب یك دست نیست، گاهی عبارات سلیس و لطیف دارد و گاه عبارات خشن و متكلفانه و مصنوع.عقیدةبرخی از محققان برآن است كه عطاملك برای بیان فجایع مغول مخصوصا عبارات مغلق تازی را بكار برده است تا فهم آن برای كافة مردم خاصه خوانین تاتار دشوار باشد،اما در جلد دوم كه مربوط به تاریخ خوارزمشاهیان است وی نثر روان‌تری دارد.تعابیر ساده و شاعرانه‌ای بكار می‌برد.دربخشهایی كه به حوادث مغول مربوط است به طبع استعمال لغات مغولی نیز زیاد است. به طور خلاصه متن جهانگشای بر سه قسم است ، قسمی به كلی مصنوع و بخشی نسبتاً ساده ، و بخشی نقل شده از نوشتةدیگران ، و این قسمت آخر ساده تر از متن خود كتابست كه خود مؤلف نوشته ، و به نظر می رسد كه جلد دوم احوال خوارزمشاهیان ازین مقوله باشد و نقل عبارات دیگران در آن زیاد است.

الف : ویژگی های صرفی

تفاوتها و تازگیهایی در صرف و طریقة استعمال افعال در جهانگشای دیده می شود و از آن جمله آوردن ماضی نقلی ماضی مطلق و ماضی بعید درین عبارات مثال: «در قضیة اری در مزارات آن چند سال ساكن شده و از احوال با خبر به هر وقت به جانب خجند می رفت ‏ چون پسر را دیده است كه ... روی به نزدیك پسر نهاده است و گفته اگر تو پدر خود را بینی باز شناسی ‏، پسر گفت من شیر خواره بودم كه از پدر باز ماندم باز نشناسم ، اما غلامی هست او را بداند ، غلام را حاضر كرده است »

در حكایت بالا كه بنایش بر ماضی مطلق است یك مرتبه ماضی نقلی آورده و بار دیگر مضارع اخباری و باز مرتبة دیگر ماضی نقلی و باز ماضی مطلق به كار می برد و این جمله بندی پیش از او رسم نبوده و بعد از او هم كسی پیروی از او ننموده است .

فعلهای قدیمی مانند ‹‹ بود›› و ‹‹بوند›› وسایر صیغه های مضارع از فعل ‹‹بودن ›› را نمی آورد ، و به جای آنها مضارع از فعل ‹‹باشیدن ›› استعمال می كند.

همچنین باء تأكید بر سر مصادر و افعال كمتر از قدیم آورده است و منشیان بعد هم در نیاوردن باء تأكید بر سر مصادر و افعال ماضی از او تقلید كرده اند .

در زبان فارسی گاهی صفت فاعلی را منباب تجسم تكرار عمل مكرر می كنند مانند  ‹‹كشان كشان ›› و ‹‹خیزان خیزان ›› و گاهی نیز ریشه و اصول افعال را مانند دیگر اسامی برای تأكید و تكرار عمل مكررمی سازند مانند ‹‹كشاكش ›› و ‹‹گیرا گیر ›› و صفت چون خرد خرد – نرم نرم ولی هیچ وقت اساتید زبان ، اصول افعال را با صفت فاعلی تركیب نكرده اند ، مگر در جهانگشای كه این تركیب دیده شد: « چست او را بر بست و كش كشان او را به در  آورد ›› ص : 163 . یعنی: كشان كشان ! ...

ب: اختصاصات نحوی ضمایر و اشارات و حروف عطف

در بكارگیری ضمایر هرج و مرجی عجیبی در این كتاب دیده می شود، از آن جمله ارجاع ضمیر ‹‹‌هر›› ‹‹هر كس ›› مانند : ‹‹ هر كس كه آن مجلس را مشاهده میكردند از غایت استعجاب میگفتند»ص148

گاهی ضمیر جمع صریح را مفرد آورده است ، مثال: ‹‹چون ایلچیان به اقاصی وادانی عالم ... روان شده بود.ص204 

گاهی ضمیر مفرد غایب  او را در مورد جمع می آورد ! « امرای لشكر چون حمید بور و سنج و كسلی خان از حصار بیرون آمدند، محافظان وطلایة لشگر بر او افتادند»

گاه ضمیر آورده است كه  مرجع او معلوم نیست مثال : ‹ از لشگر بیرونی بیست هزار مرد بود ، مقدم ایشان كوك خان كه می گفتند مغولی بود از او (؟) گریخته و به سلطان پیوسته › ص80

درین كتاب اسم اشاره « این و آن »كه در گذشته بر سر اسامی می‌آوردند، بسیار كم است.

 ج : جمله بندی در جهانگشای

 حذف فعل به قرینه از قرن پنجم به ندرت شروع می شود ، و ابوالمعالی در كلیله آن را بسط داده است اما در جهانگشای این كار به افراط كشیده شده است و فعلها را بدون قرینه نیز حذف می‌كند: مثال ‹ در شهر ندا در دادند و سخن او تبلیغ › ج 1 ص : 53 یعنی تبلیغ كردند

 حذف جزء نخستین از فعل مركب به خصوص فعلی كه با خواستن تركیب شده باشد، مثال: ‹ همای اقبال چون آشیانة كسی را مأوی خواهد ساخت و صدای ادبار آستانة دیگری را ملازمت نمود › ص 14 ج1 – ‹ چون › و‹ خواهد › در جمله ی دوم حذف شده است .

حذف بی قرینه فعل مثال : ‹ زنجیری در میان آب كشیده بودند تا كشتی ها را حایل باشد ، و لشگرها از هر دو طرف با او در جنگ › ج 1 ص72 – یعنی در جنگ بودند . 

بعضی جمله ها هست كه فاعل او معلوم نیست از جمله این مثال : «‹ حكایت زرقاء ‌یمامه › است كه كوشكی مرتفع ساخته بود ، وحدت نظر او به غایتی كه اگر خصمی قصد او پیوستی از چند منزل لشگر ایشان را بدیدی و دفع و منع ایشان را مستعد و وشكرده شدی ...فرمود تا درختها با شاخه ها ببریدند و هر سواریدرختی پیش گرفتند»

گاهی در عبارات تكرارهای بی مورد دارد مانند :‹ او را كیوك خان نام نهادند ... و دعاها گفتند و بعد از آن بر عقب آن بیرون بارگاه آمدند و سه نوبت آفتاب را زانو زدند› ص 207

گاه عباراتی از لحاظ سجع آورده است با تركیب زبان فارسی همخوانی ندارد ،« و پند این گویای نه بزفان مانع و نصیحت او را در گوش عقل ، قبول ، رادع نه» ج1 ص 216 .

وگاه لغات غریب و نامأنوس از نظر جناس و جمع آورده است مثال : ‹ ذیاب ذئاب را از صدور صدور جشن  ساختند ، عقاب بر عقاب از لحوم غید عید كردند . ج 1 ص140

جمله ی معترضه :

بین مسند و مسندالیه و بین فعل، جملة معترضه آورده است كه بكلی تازه است ، مثال : ‹ به كلی كار مسلمانی بی رونق – چه رونق كه یكبارگی محو شد › ج1 ص 49 و جمله های معترضه ی بسیار نیز دارد كه رونق عبارت و معنی را می برد.

ضعف تألیف

‹ شبی كه بامداد بود از جماعت اسرا و هنود اثر نماند بود › ج 1 ص 109 یعنی : بامداد آن شب ! ...

تكلف و صنعت

بطور كلی اطناب و ایراد مترادفات از لفظ و جمله بر ایجاز غلبه دارد ، و جمله ها ازین روی بلند و در همان حال به هم در فشرده است ، و از جمله های كوتاه و دلچسب كه در تاریخ بلعمی وتاریخ سیستان و بیهقی سراغ داریم خالی و بی بهره است .

لغات تازی و پارسی

بسیار لغات عربی را از تصنع و تكلف خاصه از راه موازنه و سجع و تجنیس افزوده است ،

در استعمال الفاظ تازی مانند قدما رعایت قواعد زبان پارسی نشده است ، مثلاً بیشتر اوقات جمع های عربی به همان شیوة اصل در عربی استعمال می شود از قبیل :

سُوال : جمع سائل

مجانیق : جمع منجنیق

خول : جمع ‹ خَول › به معنی خدمتكاران

تعابیر و كنایه ها

بر آب رفتن یا برآب آمدن وگذشتن ، به معنی تند و سریع از جائی به جائی شدن چنانكه گوید : ‹ سودای خاك شادیاخ آتش طمع خام را وجود او ( گزلی) چنان تیز كرد كه بر آب از كرمان بازگشت › ج2ص 71 .

آذین – به معنی آئین مكرر ، مثال : ‹ وقت آنكه آذین نماز بسته باشند از مكامن گشاده شوند › یعنی آئین نماز ( ص 35 ج1 )

بازانك – به جای با آنكه و ( بازاین ) به جای (با این ) و (بی از انك) به جای ‹ بی آنكه ›

با – به جای ‹ به › چنانكه گوید - ‹ چون به كودكی نمد بلا در آب انداخته بوده با كنار نمی توانستند كشید › ج 3 ص 232 .

بعد ما كه – یعنی بعد از آنكه – یكبار

تپاچه – معنی مشت یا سیلی كه در نظم و نثر بعد از جهان گشای دیده می شود ، مثال : ‹ باد رفتن تپاچه زدن جز ندامت بر نخواهد داد › ج 1 ص 151 .

تیزی – به معنی شدت وحشت و قهر ، مثال : ‹ مغنیان هموم این قول را در پرده ی احزان حسینی بر آهنگ تیزی مخالف راست كرده › ج3ص 111 – 112 .

حالت – كنایه از مرگ چنانكه ‹ كوچ كردن › و ‹ نماندن › در كتب آن عصر كنایه از مردن است .

دست جنبانیدن – كنایه ا ز فرار : ‹ چون پای ایشان نداشت دست بجنبانید ... و تتار بر پی او › ج 3 ص 134 .

دیگر : افعال به معنی خاص  – چون : ‹ ركاب گران كردن › و ‹ عنان سبك كردن › هر دو كنایه از تند راندن مركب و مانند ‹ بر كسی افتادن › به معنی حمله بردن و زدن بركسی :‹ كوتوال قلعه بر او افتاد و او را بكشت › ص ... گشاده شدن ، به معنی بیرون جستن : ‹ از مكامن گشاده شوند › ج1ص35 .

صفات تازه ،جنگ افروز ، در صفت مرد مبارز ،هم تنگ : به معنی عدیل و هر یك از دو لنگه بار ، آسان زخم : به معنی سهل، یك تیغ : متحد و متفق در جنگ  ناباك : بی باك .

جمله های تازه و عجیب – چون :‹ دریای در موج › صفت لشگر .

جوینی در ابیات هم این قبیل تحلیل ها و تضمین ها به كار برده و قافیه ی شعر را با سجع نثر قرینه سازی كرده و علامت ( بیت) یا ( شعر) هم نیاورده است ، از آن جمله درصفحه ی ( 159 ج 1) گوید :

‹ ذكر حاتم طی در روزگار اوطی شد در عهد دولت او جهان جهان آرام گرفت و صعاب فلك ناسازگار رام شد ، و در زمان خانیت او گردون تند توسن منقاد ناشده در زیر این طاعت او خوش خرام شد › و درست یك بیت تمام را طوری در اثر حل كرده و تضمین نموده است كه دربادی نظر برای اهل فن هم تشخیص دادن آن دشوار است .

كثرت لغات مغولی

لغات مغولی كه درین كتاب برای اولین بار به نظر می رسد و در تواریخ بعد نیز معمول گردیده استكه به چند مورد اشاره می‌شود:

اردو : لشگر و محل اقامت لشگر و در اواخر پایتخت را هم اردو می گفتند .

ایل : رعبت و مطیع – ایلخان : پادشاه و بزرگ مستعمرات

ایلچی : سفیر

تومان : ده هزار و بعداً هر قسمت از مملكت كه ده هزار دینار مالیات داشته به تومان موسوم شده است و مملكت را به تومانات تقسیم كرده بودند .



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر